فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

جلسه سوم كلاس زبان

امروزجلسه سوم کلاس زبان فاطمه بود . صبح باهم رفتیم کلاس ؛ امروز قرار بود شعری که خانمشون بهشون یاد داده بود و فاطمه با سی دی تو خونه تمرین کرده بود ازش بپرسه . تو راه که می رفتیم بهش گفتم فاطمه شعر رو برای مامان بخون شروع کرد به خوندن Rub , Rub song- Head,Head!Rub Rub head خلاصه تمومه شعر رو خوند .وقتي كلاشس تمون شد اولين نفر اومد بيرون . گفتم فاطمه امروز چكار كردين گفت يه نفاشي رو رنگ كرديم .خانم گفت عروسك رو بلو كنيد بعد هم نقاشيش رو بهم نشون داد .گفتم خيلي قشنگ رنگش كردي آفرين دختر گلم .     ...
30 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

ساعت حدودا" يك بود داشتم توي آشپزخونه ناهار درست مي كردم ديدم فاطمه كتاب حروف الفباشو تو دست گرفته و صفحه به صفحه مي خونه . چيزايي كه به ذهنش مي رسيد در مورد اون حرف مي گفت . آ مثل آهو ـ آتش ـ آبشار اردك براي آب پلنگ مثل شير ـ ببر جوجه براي پر زدن چتر براي سر توت فرنگي براي خوردن قرآن براي خواندن خدا براي خوبي عسل براي زنبور مار براي خزيدن گل مثل بو كردن صندلي براي نشستن حلزون براي راه رفتن دندون براي مسواك ژله براي خوردن نهنگ مثل كوسه ـ دلفين هواپيما براي نشستن   ...
27 ارديبهشت 1391

كلاس زبان

امروز صبح جلسه دوم كلاس زبانش بود به قول خودش كلاس دومش بود . صبح بردمش كلاس وقتي كه از كلاس برگشتيم خونه گفتم :فاطمه خانم معلمت امروز چي بهتون درس داد گفت : مامان لگز يعني سر ؛ هد يعني دست از بس كه خنديدم بچم ناراحت شد . اين هم كلمه هايي كه امروز ياد گرفته بود همه رو جابه جا مي گفت . البته بعد خودم باهاش كار كردم و بهش گفتم كه چون اشتباه مي گفتي  من بهت خنديدم و گفتم: دختر گلم مامان رو مي بخشه؟ گفت ازم معذرت خواهي بكن ؛ من هم طبق روال هميشگي كه به خاطر يه كاري كه مي كنيم كه خانمي ناراحت مي شه بايد ازش معذرت خواهي كنيم بهش گفتم معذرزت مي خوام و قضيه فيصله پيدا كرد. حالا كه دارم براي دوستاي خوبم مي نويسم گفتم : فاطمه لگز يعني چي؟ گفت: پ...
27 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

امروز خاله جان (خاله مامان) ساعت4/30دقيقه بعد از ظهر رفت كربلا .من و فاطمه جون ساعت2/45دقيقه بود كه رفتيم بدرقه ؛ آخه گفته بودن ساعت 3 حركت مي كنن  ولي با تاخير رفتن . خدا قسمت همه مسلمونا كنه كه به اين زيارتا برن . خاله جان برات دعا مي كنم كه سفر بي خطري داشته باشي.(آمين)
26 ارديبهشت 1391

شروع كلاس زبان91/2/25

امروز اولين روزكلاس زبان فاطمه بود. كلاسش ساعت11 صبح شروع مي شد . من و فاطمه ساعت 10/30دقيقه از خونه رفتيم بيرون ؛ فاصله كلاسش تا خونمون زياد دور نيست . وقتي رسيديم يه ربع ساعت معطل شديم تا كلاسشون شروع شد . فاطمه رفت تو كلاس و من چون روز اولش بود بيرون كلاس منتظرش موندم . بعداز يك ساعت كه فاطمه از كلاس بيرون اومد اين شكلي شده بود. ...
25 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

كار تو به عنوان يك مادر اين است كه سر در بياوري وقتي گريه مي كند ؛ مشكلي دارد يا فقط مي خواهد به او توجه كني . مردها هيچ وقت از عهده اين كار بر نمي آيند. كمكش كن تا اسم و نشاني كامل خود را ياد بگيرد و حفظ كند ؛ اين كار از يادگيري الفبا مهم تر است .  اجازه بده با آب پاشي كردن باغچه در تابستان ؛ لذت ببرد . دختر بچه ها دوست دارند آب را به اطراف بپاشند.  او بايد بداند كه شما بدون قيد و شرط ؛ او را دوست داريد.  تصميم بگير كاري را كه او از عهده ي انجامش بر مي آيد ؛ برايش انجام ندهي ؛ اين به نفع هر دوي شما خواهد بود .  با عروسك هايش كه حرف مي زند ؛ به گفته هايش با دقت گوش بده . به اين ت...
21 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام دوستاي خوبم من براي مادر شدن خيلي سختي كشيدم تا اينكه لطف خداي بزرگ و مهربان شامل حال من شد و بعد از هفت سال من مادر شدم . حالا در اين روز عزيز خدا ؛ در سالروز تولد بزرگ بانون جهان هستي حضرت فاطمه زهرا (س) از خداوند بزرگ و قادر مي خواهم هر كس فرزندي ندارد او را صاحب فرزند صالح و سالم كند.(آمين يا رب العالمين ) ...
21 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

پیام نوروز این است.دوست داشته باشیدو زندگی کنید.زمان همیشه از آن شما نیست.     امسال  موقع سال تحويل خونه نبوديم با مامان و بابا رفتيم قبرستان سر خاك ننه بزرگ هر سال وقتي سال تحويل مي شد اولين كسايي بوديم كه مي رفتيم به ننه بزرگ سال نو تبريك مي گفتيم ولي امسال ننه جون بين ما نبود به همين خاطر با عمه ها رفتيم سر خاكش . عمه بتي سفره هفت سين رو آورده بود اونجا گذاشته بود عمه زري از فاطمه و پونه عكس گرفت .....   فاطمه و پونه بين قبر بابا بزرگ و ننه بزرگ   ...
17 ارديبهشت 1391

تولدرسول

ديروز جمعه 15 ارديبهشت تولد رسول پسر خواهر خاله ليلا بود كه با فاطمه دوست است . فاطمه با خاله ليلا رفت تولد .مامان دوربين داد به خاله ليلا كه اونجا ازش عكس بگيره . بعد كه برگشتي براي مامان كيك و ساندويج آورده بودي و نشستي و براي مامان تعريف كردي كه چه خبر بوده . گفتي شمعها رو با بچه ها فوت كردين؛ با رسول عكس گرفتي ؛ گفتي مامان نازنين زهرا هم اونجا بود كه خاله ليلا عكس اون هم گرفته خلاصه كلي براي مامان تعريف داشتي از لحظه اي كه رفته بودي تا موقعي كه برگشتي . دختر گلم انشا الله هميشه خوش باشي. يانا و فاطمه محمد رضا و فاطمه و رسول و امير نازنين زهرا و رسول     فاطمه ومائده   ...
17 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار می باشد